Category: حوادث

مزایای رفتار عجیب صداوسیما در قبال نجفی: ماجرای مداح هتاک و خبط تلویزیون ناگهان فراموش شد!

عملکرد صداوسیما در نحوه اطلاع رسانی پرونده قتل همسر محمدعلی نجفی، شهردار پیشین تهران به قدری عجیب و غیرعادی بود که سخت بتوان پذیرفت خود مسئولان صداوسیما متوجه این موضوع نشده باشند.

به گزارش «انتخاب»، اینکه تنها ساعاتی پس از آنکه نجفی خود را تسلیم پلیس کرده، خبرنگار صداوسیما یاد وظیفه اطلاع رسانی اش می افتد، اینکه در حضور نجفی حتی از عبارات غیرحقوقی استفاده می کند و مثلا به جای اینکه بگوید او به قتل اعتراف کرده می گوید او مرتکب قتل شده و اینکه به طرز عجیب و غریبی آلت قتل را در دست می گیرد و با آرامش و طیب خاطر، فشنگ هایش را بالا و پایین می کند، موضوعی نیست که مسئولان صداوسیما از غیرعادی بودن آن بی خبر باشند.

پس ماجرا چیست و چرا صداوسیما به این موضوع تن داده و حاضر شده تا انتقادها را به جان بخرد؟

برای پاسخ، باید به چند روز قبل بازگردیم. زمانی که در پخش زنده یک مداحی در شبکه سیما، یک مداح در توهینی بی سابقه در تاریخ پخش زنده تلویزیون، مقدسات اهل سنت را مورد اهانت قرار داد.

کمی بعد مشخص شد مداح مذکور داماد خواهر محمود احمدی نژاد بوده.

این اهانت به قدری سخیف بود که کار به واکنش مقام های رسمی تا حد رئیس مجلس هم کشیده شد. خود مداح هم احضار و بازداشت شد.

صداوسیما برای فرونشاندن اعتراضات تهیه کننده برنامه را اخراج و مدیر شبکه ۵ را توبیخ کرد اما افاقه نکرد و سرانجام به برکناری مدیر شبکه ۵ که گویا از مدیران محبوب خود بود، تن داد. اما معترضان به چیزی کمتر از تغییر رویکرد صداوسیما رضایت نمی دادند.

در چنین شرایطی که گویا صداوسیما هیچ توجیهی برای رفتار خود نداشت، ناگهان ماجرای محمدعلی نجفی به دادش رسید. شیوه عجیب پوشش یک قتل توسط فردی که ماه ها بود هیچ سمت رسمی نداشت و صرفا یک اصلاح طلب شناخته شده بود، یک مجال مناسب به صداوسیما داد تا از انتقادها فرار کند.

حالا صداوسیما نه تنها ماجرای هتاک را فراموش شده می بیند بلکه فرصت حمله به مخالفان سیاسی خود را نیز فراهم کرده است. ماجرای مداح مذکور نیز فراموش شده تا حدی که حتی خبر آزادی او به قید وثیقه نیز بازتابی نیافت.

ناگفته‌های عجیب از زبان همسر اول محمدعلی نجفی

همسر اول و دختر محمدعلی نجفی اطلاعاتی عجیب از یک سال گذشته وی و میترا استاد ارائه دادند.

به گزارش ایسنا، رکنا نوشت: «همسر اول نجفی که از دستگیری شوهرش خیلی ناراحت بود، با تاکید بر این که آنها از هم طلاق نگرفته و هنوز هم عاشقانه شوهرش را دوست دارد، گفت: من و همسرم ۴۲ سال با هم زندگی کرده‌ایم و هیچ مردی به مودبی ایشان ندیده‌ام.

وی افزود: شوهرم همیشه به من احترام می‌گذاشت. حتی برای سوار شدن به آسانسور ابتدا با احترام کناری می‌ایستاد تا من داخل بروم و بعد خودش همراهم می‌آمد.

این زن با ناراحتی ادامه داد: شوهرم ناگهان عوض شد. باور ندارم این اتفاق افتاده باشد. آرام تر از شوهرم کسی را سراغ ندارم او از وقتی با میترا استاد ازدواج کرد، دیگر مرد سابق نبود. دیگر اجازه نداشت به من و دخترش سر بزند. تحت فشار بود. حتی یک بار گفت شاید برای خلاصی از رفتارهای میترا مجبور به طلاق بشویم اما دلش به این کار نبود میترا بارها شوهرم را تهدید کرده بود به ما که خانواده‌اش هستیم اسید بپاشد و ضربه بزند و شوهرم برای این که ما در امان باشیم و حساسیتی وجود نداشته باشد، رابطه‌مان را قطع کرده بود.

وی افزود: در نامه‌هایی که به دخترم داده نوشته که مراقب مادرت باش ! او مرد خوبی است و می‌دانم الان تحت چه فشار عصبی‌ای است. میترا یک سال فقط شوهرم را تهدید می‌کرد هنوز دلیلش را نمی‌دانم اما از وضعیت شوهرم خیلی نگرانم او حقش این نبود مردی بزرگ با اخلاق که ناگهان عوض شد و به خودش لطمه بزرگی زد.»

از ملت عشق تا قاتل شدن نجفی

✍️احسان محمدی

⛔️ معلم عربی‌مان کوتاه قد و تندخو بود. علی را بلند کرد و پرسید: «دیک» چی میشه؟
علی، مرغ و خروس را قاطی کرد. چشم‌های آقای معلم مثل کروکودیلی که پای آهوی نوبالغی توی گِل کنار برکه گیر کند برق زد. آرام آمد طرفش برای شکنجه مورد علاقه‌اش.

⛔️ خودکار می‌‌گذاشت لای انگشت‌های باریک بچه‌ها و آنقدر فشار می‌داد تا ولو شوند کف کلاس. اما این بار تنوع به خرج داد.

موهای شقیقه علی را از دو طرف سرش گرفت و از زمین بلندش کرد. پسرک لاغری که به زحمت سی کیلو می‌شد، جیغ می‌کشید…

◾️بعدها تنبیه‌بدنی دانش‌آموزان ممنوع شد. یکی از کسانی که این ماجرا را جدی پیگیری کرد وزیر وقت آموزش و پرورش دولت هاشمی‌رفسنجانی بود. اسمش؟ #محمدعلی_نجفی!

◾️محمدعلی نجفی که حالا حتماً یک گوشه نشسته و دارد فکر می‌کند به مسیر پرپیچ و خم زندگی‌اش. به اینکه چه دانش آموز درسخوانی بود.

↙️ کسب رتبه دوم امتحانات نهایی سال ششم دبیرستان‌های ایران

↙️ کسب رتبه اول کنکور ورودی دانشگاه صنعتی شریف

↙️ کسب رتبه اول مسابقات ریاضی دانشجویان سراسر کشور

↙️ کسب رتبه اول در میان فارغ‌التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف

↙️ کسب نمره A+ در تمام دروس در دانشگاه M.I.T آمریکا

◾️به وزیر آموزش و پرورش و علوم شدن. به شهردار تهران شدن. به رئیس سازمان میراث و رئیس سازمان برنامه و بودجه شدن.

به تحسین‌ها، مدال‌ها، افتخارها، به روزی که فسادهای مالی شهرداری را فاش کرد، به روزی که استعفا کرد، به روزی که سرش را گذاشت روی پای #میترا_استاد و رو به دوربین گوشی او سلفی گرفت.

با لبخندی که انگار پوزخند می‌زد به تمام آنها که زندگی را، پست و مقام و موی سفید را جدی گرفته‌اند.

◾️این خلاصه راه‌رفته‌ی مردی است که حالا در خلوتش از #شاملو زمزمه می‌کند: هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم!

◾️او آدم کُشته است. قابل دفاع نیست، حتی اگر محمدعلی نجفی شهردار خوش‌پوش تهران بوده باشی. حتی اگر توجیه کنی که «با نقشه آمده بود زندگی من را به هم بریزد. می‌خواست رازهایم را فاش کند».

چه رازی که فاش شدنش از این بدتر بود؟ که حالا شاید وزیر سابق را ببرد پای چوبه‌دار؟ امان از الاکلنگ روزگار!

◾️نمی‌دانم چرا از تمام کتاب «ملت عشق» این بخش عجیب توی ذهنم مانده است. وقتی خبر قتل را شنیدم رفتم سراغش.

📕 الیف شافاک می‌نویسد: «راستش را بخواهید برای همه، بدون استثنا، لحظه‌ای می‌رسد که می‌توانند یکی از بکشند، اما این را اکثر آدم‌ها نمی‌دانند. نمی‌خواهند بپذیرند. تا وقتی حادثه‌ای غیرمنتظره باعث می‌شود خون جلو چشمشان را بگیرد. چقدر هم مطمئنند که دستشان هیچ‌وقت به خون آلوده نمی‌شود و جان کسی را نمی‌گیرند. حال آنکه همه‌چیز به تصادفی بند است. گاهی حرکت چشم و ابرو کافی است تا خون کسی به جوش بیاید. از کاه، کوهی بسازد و سر هیچ و پوچ دعوا و کتک‌کاری راه بیندازد. راستش حتی در زمان و مکان اشتباه بودن کافی است برای آنکه حیوان درون آدم‌های پاک و تمیز و باشرف یک‌دفعه آشکار شود. همه می‌توانند آدم بکشند».

◾️فارغ از کار خودشونه گفتن‌ها، اینکه حقش بود یا نه؟ باید اعدام بشود یا نه؟ چرا خونسرد چای می‌نوشد و بعد مثل یک بازدید اداری از کلانتری دست می‌دهد؟ چرا لبخند می‌زند و جوری مقابل دوربین در مورد فاجعه حرف می‌زند که انگار گزارش #افتتاح یک پل را می‌دهد؟ اینکه آلت قتاله دست خبرنگار تلویزیون چه می‌کند و آیا پخش اعتراف قانونی است یا نه؟

◾️همه اینها به کنار، بگذاریم به حساب دادگاه و محکمه و اولیای دم.
فقط یادمان نرود که هر کدام از ما می‌توانیم آدم بکشیم. با گلوله، با کلمه‌هایمان. حتی ما که موقع راه رفتن مراقب هستیم روی مورچه‌ها پا نگذاریم.

فقط خدا کند لحظه‌اش نرسد. ثانیه‌اش نرسد و اینکه از رنج و درد دیگران شادی نکنیم، تسویه حساب سیاسی نکنیم و یادمان باشد که هرکس به زخم دیگری خندید، روزگار کنار اسمش تیک زد و یک‌روز، یک‌وقت و یک‌جا به او زخمی زد تا دیگران بخندند. به دردش. به رنجش.

◾️میترا استاد حالا در سردخانه خوابیده. توی همان کیسه‌هایی که زیپش را می‌کشند و هُلت می‌دهند داخل یک کشوی کوچک. آنقدر تنگ است که نمی‌توانی سلفی بگیری. این پایان قصه زنی شد که می‌گفت او و نجفی عاشق هم هستند و دیگران حسودی می‌کنند.
◾️حالا آسوده از قضاوت‌ها خوابیده است، خبرها را نمی‌خواند، توئیت ها را نمی‌بیند، نگران به هم ریختن آشپزخانه‌اش نیست و البته هیچ زنی به او حسودی نمی‌کند.
◾️دارم با صدای بلند #شجریان گوش می‌دهم: جهان پیر است و بی بنیاد/ از این فرهادکُش فریاد/ که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم.
◾️به عکس و لبخندها و سلفی‌های سرخوشانه دیگران حسادت نکنیم، خیلی هم باورشان نکنیم، فقط دعا کنیم خدا کند آن لحظه شوم را نرساند، لحظه‌ای که خشم ارباب مغزت شود.